بتاب نور خدا را به این جهان زهرا/تورا خدا به همین نام باصفا نامید

خبرگزاری مهر:

به گزارش خبرنگار مهر، به مناسبت سالروز وفات حضرت فاطمه زهرا (س) الهام نجمی ترکیب بند زهرایی سروده است که در ادامه می‌خوانید؛

۱

خدا تجلی خود را به حسن تو می دید

سپس اراده نمود و تو را به ما بخشید

تو را نوشت و صدا زد که فاطمه برخیز

و از وجود تو آیات کوثرش جوشید

برای خلقت شب چادر تو را آورد

ستاره را به طوافت به دامن شب چید

چکید قطره ی اشکت به روی خشکی ها

و آب شد دل دریا و پیش تو جوشید

زمین کویر و ترک خورده بود تا آن وقت

نفس کشیدی و باران عاشقی بارید

بتاب نور خدا را به این جهان زهرا

تو را خدا به همین نام باصفا نامید

رسیده فیض فراوان از او به این دنیا

عطا نموده خدا چون به این جهان زهرا

۲

همیشه سفره ی تو عطر خوب ریحان داشت

و نان دست شما هم هوای مهمان داشت

صفای خانه ی مولا تبسم ات بانو

چقدر حال و هوایی شبیه باران داشت

که دیده روز عروسی لباس را بخشد؟

عروس خانه ی حیدر عطا فراوان داشت

همیشه معجزه می کرد مهربانی تان

غبار چادرتان هم چهل مسلمان داشت

اسیر یا که فقیر و یتیم، کل جهان

تمام رزق خودش را ز فیض ایشان داشت

صفا و جان پیمبر بگو که فاطمه است

بهار خانه ی حیدر بگو که فاطمه است

۳

هوای شهر مدینه هوای دیگر بود

پر از طراوات باران، هوا معطر بود

پر از ستاره ی دنباله دار شب هایش

به یمن بودن زهرا جهان منور بود

برای بوسه به پایش فرشتگان بی تاب

و فرش خانه ی او پر ز بال پرپر بود

وجود پاک و عزیزش نداشت مانندی

که از تمام خلایق همیشه او سر بود

همیشه وقت دعا آسمان چشمانش

برای حاجت همسایه های خود تَر بود

بهشت سهم کسی شد که عاشقش باشد

که با رضای خدا حُبّ او برابر بود

رسید قصه به دردی که در دل زهراست

شرار شعله ی کینه به شاخه ی طوبی ست

۴

صدای هق هق دَر بین شعله ها ای وای

و سینه زن شده دیوار بی صدا ای وای

به زیر دست خزان یاس نیمه جان افتاد

کبود غنچه ی او زیر دست و پا ای وای

نشسته رد تبر روی شاخه ی طوبی

رسیده شعله به آیات انَّما ای وای

خسوف غم که نشسته به چهره ی ماهش

گرفته روشنی از ماه مرتضی ای وای

به آیه آیه ی والشمس ریسمان بستند

میان کوچه زمین خورد بی هوا ای وای

مدینه بین هجوم کلاغ ها تنهاست

ندیده بعد پدر از کسی وفا ای وای

غریب و خسته و دلتنگ مادرم زهراست

بگو به فضه خذینی که مادرم تنهاست

۵

نگاه فضه به درمانده است بانوجان

کمی به فصل سفر مانده است بانو جان

هنوز پشت در خانه بعد از آن غوغا

فرشته سوخته پر مانده است بانو جان

بلند شو، نفسی تازه کن همیشه بهار

هوای عشق به سر مانده است بانو جان

به زخم های فدک با تبر نمک زده اند

هنوز خون جگر مانده است بانو جان

بخوان، بلند بخوان آیه های طاها را

که با تو لحن پدر مانده است بانو جان

رسیده وقت غروبت، هنوز چون رازی

جهان ز درک تو درمانده است بانو جان

ببند بار سفر را شهیده ام زهرا

فدای غربت تو، ای سلاله ی طاها

۶

پدر رسیده و لبخند بر لب زهراست

زمان ماتم و اندوه زینب کبری ست

شعاع نور خدا گنبدی کشیده کبود

برای مرقد او که غریب و ناپیداست

میان خاک، علی گوهری سپرده به اشک

کسی که خاک قدم هاش جنت الاعلی ست

چگونه اشک نریزد به یاد آن بانو

تمام هستی او رفته و علی تنهاست

پدر رسیده و باید امانتش پس داد

گلی که دلخوشی قلب حضرت طاهاست

برای مدفن او اشک ها نشانه شدند

درخت نهضت او تا همیشه پابرجاست

شکسته قلب غزل زیر بیت های غمش

فدای غربت او و فدای عمر کمش

بتاب نور خدا را به این جهان زهرا/تورا خدا به همین نام باصفا نامید