غلبه فرهنگ شفاهی، عامل ناشناخته‌ماندن نویسندگان دفاع مقدس است

خبرگزاری ایرنا :

به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا ادبیات پایداری بخش مهمی از ادبیات هر ملتی است که نشان از ایثارگری‌ها، از خودگذشتی‌ها و ارزش‌هایی دارد که باید برای یادآوری نسل حاضر و آگاهی نسل بعد حفظ، ثبت و ضبط شوند.

در حقیقت ادبیات پایداری نوعی از ادبیات است که از دل شرایط خاص ایجاد می‌شود و در قالب آثار منظوم و منثور جامعه مخاطب را به ایستادگی در برابر ظلم و بیان کردن ستم‌ها ترغیب می‌کند. 

این ادبیات را نمی‌توان به دوره زمانی مشخصی محدود یا در جغرافیایی خاص محصور کرد.

آنچه در ادامه می‌آید گفت وگوی خبرنگار فرهنگی ایرنا با رضا حاجی آبادی مدیرکل روابط عمومی و اطلاع‌رسانی بنیاد شهید و امور ایثارگران، نویسنده و مدیر انتشارات «هزاره ققنوس» است.  یک کروات و یک دست لباس نیمدار آمریکایی و صدای تو خوبست (گفتگو با شهراب سپهری) از جمله آثار حاجی آبادی است.

ادبیات پایداری از چه لحاظ حائز اهمیت است و چرا باید به آن پرداخته شود؟

برای پاسخ به این پرسش توجه به چند نکته لازم است: یک پنجم حیات جمهوری اسلامی ایران در دوران جنگ و دفاع مقدس گذشته است آیا شایسته نیست برای این حجم از حیات کشور ادبیاتی خلق شود؟ در جنگی که وجبی از این خاک از دست نرفته است آیا نباید راجع به آن روایتی داشته باشیم؟

تعداد شهدا، جانبازان و آزادگانی که در دوران جنگ با عراق داشتیم حدود ۲۰۰ هزارنفر هستند که اغلب اینها وصیت نامه نوشته اند و در اکثر این وصیت نامه ها به فرهنگ خویش و ارزش های اخلاقی و ملی‌ای که داشته اند اشاره کرده و از آن سخن گفته اند؛ در نتیجه برای ماندگارشدن یاد این عزیزان و ادای احترام به فداکاری که کرده اند کارشان باید مورد توجه قرار گیرد و به آن بپردازیم.

نوشتن از جنگ و دفاع مقدس از حالت قانون و وظیفه اداری و … خارج است و این موضوع وظیفه ای ملی، دینی و انسانی است.

ادبیات پایداری در ایران چه مولفه هایی دارد و بیشتر از چه منظری به آن توجه شده است؟ خلاها و کاستی هایی که در ادبیات پایداری ایران وجود دارد چیست؟ به چه حوزه هایی در این ادبیات کم تر پرداخته شده و دلیل آن چه چیزی است؟

مهمترین کلیدواژه‌ای که بسیار از آن سخن به میان آمده، قهرمان پردازی است؛ و خلاهایی هم که در این ادبیات داشته‌ایم در ارائه روایت های ناکامل است (مثلا عملیاتی صورت گرفته که ما در آن اشتباهاتی هم داشته ایم یا شکست هایی) یعنی باید روایت کامل در مورد موضوعی می داشتیم که نداشته ایم.

از سوی دیگر قسمت هایی از جنگ هست که مغفول مانده اند؛ مثلا آشپزخانه جنگ. یعنی درنظر گرفتن آدم هایی که در جنگ بودند و در آشپزخانه های صحرایی و … مشغول به فعالیت بوده‌اند.

وقتی می خواهید یک حادثه را روایت کنید باید همه ابعاد آن را بسنجید؛ این که آدم های حاضر در جنگ چگونه تغذیه می شدند، چگونه استحمام یا اصلاح می کردند، سرویس بهداشتی چگونه بوده است و… اینها همه مواردی است که ما هرگز از آن صحبت نکرده ایم و آنان مهم هستند. شاید این موارد بدیهیات باشند اما در ۱۰ سال یا ۱۰۰ سال آینده کسانی که می خواهند روایت کنند اینها را خواهند پرسید که حوائج ابتدایی این آدم ها چگونه برطرف می شده است.

مثلا کنسروها در جبهه چگونه گرم می شدند؟ آیا به این فکر شده بود که رزمندگان ما مسموم نشوند؟ لباسشان چگونه بود؟ و اینها چیزهایی است که کمتر به آن پرداخته شده است.

موضوع مغفول دیگر این است که امروز نمودی از جنگ در شهرهای ما وجود ندارد؛ یعنی همین تهرانی که بسیار موشک باران شده است یا دزفولی که ما به آن شهر موشکی می گوییم، نمودی از جنگ ندارند و جایی را نمی بینیم که یادآور خاطرۀ دورۀ موشک باران باشد. اینها مواردی است که مغفول مانده و نیاز است که به آن توجه شود.

وقتی ابیات را می نویسید در روایت یک حادثه و داستانی که از جنگ نوشته می شود، باید از تمام اتفاقاتی که در مورد شخصیت شما افتاده است، صحبت شود. یعنی از زمانی که فرد تصمیم می گیرد که به این نبرد برود تا زمانی که شهید می شود اما اینها در ادبیات ما کمتر دید شده است. البته در این میان اتفاقات خوبی هم رخ داده است مانند تالیف کتاب فرهنگ جبهه (گزیده رفتاری فرهنگ جبهه -جلد ۲) اثر محسن مهرآبادی که در آن به آداب و رفتار رزمندگان در جبهه‌های جنگ پرداخته شده است.

«آداب‌ورسوم»، «امدادهای غیبی»، «اوقات فراغت»، «بازی‌ها و سرگرمی‌ها»، «خلاقیت‌ها»، «رؤیاهای صادقه»، «شوخ‌طبعی‌ها» عنوان‌های بخش‌های مختلف این کتاب هستند. در بخش «ادب نشست‌وبرخاست» می‌خوانیم: از عادات و آداب بچه‌ها در رفت‌وآمد و نشست‌وبرخاست این بود که وقتی وارد سنگر یا چادر می‌شدند، بلافاصله و به‌سرعت در اولین جایی که خالی بود می‌نشستند…

این موضوعِ پرداختن به بحث فرهنگ رفتاری افراد در آن زمان و مکان جزو مولفه هایی است که می تواند در ادبیات پایداری مورد توجه و صحبت قرار گیرد. امروز شاهد وجود ژانرهای عجیبی در ادبیات پایداری هستیم؛ مثلا عناوینی چون «زندگی نامه داستانی»؛ اگر این زندگی نامه است، داستانش کدام قسمت است؟ و اگر داستان است، زندگی نامه اش چیست؟ و من هنوز نتوانسته ام این را هضم کنم. چون در زندگی نامه شما تقریبا باید یک تاریخ‌نگار واقع نگر باشید و در داستان امکان دارد که تخیل را هم وارد کنید.

خلاقیت در خلق ادبیات پایداری تا چه اندازه موثر است؟

خلاقیت در ادبیات پایداری وابسته به این موضوع است که شما بتوانید با زبان روز صحبت و از ابزار و تکنیک های داستان نویسی استفاده کنید (هم در زمینه رمان و داستان و حتی در زمینه شعر). آوردن ارزش های انسانی دفاع مقدس در شعر اتفاقاتی است که باید بیفتد.

البته در این زمینه تلاش هایی شده است و من منکر تلاش هایی که شده نیستم اما شما را ارجاع می دهم به جشنواره های شعر دفاع مقدس که در سال های نزدیک به جنگ و دفاع مقدس با کیفیتی بسیار خوب برگزار می شد و بسیار پربار بود و و تا چندسال پس از آن هم ادامه داشت اما امروز هیچ نشانی از آن جشنواره ها نمی بینیم. در صورتی که روایت و قصۀ جنگ و روایت تاریخی از جنگ را معمولا وقتی از آن فاصله گرفتی بهتر می توانی ببینی.

و نکته دیگر این است که هنوز وجهه ادبیات ما وجهه ای حماسی از جنگ است و ما باید از وجهه حماسی و تهییجی جنگ فاصله بگیریم.

رسالت هنرمندان در پرداختن به ادبیات پایداری چیست؟

کسانی که در این حوزه فعالیت می کنند باید خودشان نمودی از فرهنگ و ارزش های انسانی باشند که در ادبیات پایداری تجلی می یابند.

ارزش های انسانی‌ای مانند اطاعت از رهبری، اطاعت از فرمانده، برابری، برادری، اخلاص، دوری از تجملات دنیا. این موارد را آن زمان بچه هایی که به جنگ رفتند داشتند.

یعنی این آدم ها صداقت، رفاقت و بسیاری دیگر از این ارزش های انسانی را داشتند اما آیا امروز نویسندگان ما باور به این ارزش های انسانی دفاع مقدس دارند؟ مدیران فرهنگی ما تا چه اندازه انعطاف و همراهی دارند؟ من یادم هست زمانی که در جبهه و در جزیره مجنون بودم فرقی بین یک فرمانده گردان و آدم های زیردستش نبود یعنی یک روحیه بالادستی وجود نداشت و معمولا رهبران و فرماندهان خود در بطن ردیف حضور داشتند. شما همین موضوع را به نظام اداری ما تعمیم بدهید کمتر این روحیه را می بینم.

شاعران و نویسندگان دفاع مقدس در مقایسه با فیلم سازان این حوزه کمتر شناخته شده اند، دلیل این  موضوع را در چه می بینید؟

این اتفاقی است که در عالم ادبیات و هنر ما افتاده است و نه فقط درمورد دفاع مقدس. یعنی همیشه ما خواننده یک آهنگ را بیشتر از خود ترانه می شناسیم.

غلبه تاریخ فرهنگ شفاهی در مقایسه با فرهنگ مکتوب در میان مردمان شرق نسبت به غرب دلیل این موضوع است؛ برای ما کسی که قصه را می گوید مهمتر است؛ بر این اساس خاطره از مادربزرگ و یا گوینده رادیویی داریم که قصه را برای ما تعریف کرده است.

چیزی که در ذهن ما مانده است روایت مجری تلویزیونی است. خسرو شکیبایی شعری از قیصر امین پور خوانده است و مردم به واسطه خسرو شکیبایی این شعرقیصر را شناخته اند و مواردی از این دست را زیاد داریم که تولید کننده را نمی بینیم چراکه معمولا فرهنگ شفاهی ارجیحت دارد.

ما مردم فرهنگی هستیم که دوست داریم ببینیم و بشونیم به جای این که خودمان بخوانیم. دوست داریم برای ما بخوانند و این یکی از مواردی است که باعث می شود شاعران یا نویسندگان دفاع مقدس کمتر شناخته شده باشند.

دلیل دیگر هم البته می تواند رسانه ها باشد. رسانه های ما عمدتا روی ظواهر کار کرده اند؛ بر این اساس می بینیم در معرفی یک کتاب به جای نویسنده کتاب، یک مجری پرطمطراق خوش صدا و خوش سیما را می نشانند که درباره این کتاب و نویسنده صحبت کند. درحالی که می توانند با یک آموزش رسانه ای به اهالی فرهنگ مکتوب، خود صاحبان اثر را برای ارائه آثار خود در رسانه ها بنشانند و خروجی مفیدتری را رقم بزنند.

غلبه فرهنگ شفاهی، عامل ناشناخته‌ماندن نویسندگان دفاع مقدس است